close
تبلیغات در اینترنت
عبدالجبار کاکایی: برای پسرم که بی گناه سیلی خورد!

شهرستان درگز



کیانوش انصاری از شهرستان درگز

پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به سايت شهرستان درگز خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد . براي سريع تر رسيدن به مطلب مورد نظر از آرشيو موضوعي استفاده كنيد همچنين ميتونيد به آرشيو مراجعه كنيد. این وبلاگ تازه تاسیس و شروع به کار خواهد کرد؛ لطفا فعلا از آدرس سایت ما استفاده بکنید www.ghalamyaz.com
درباره وبلاگ

لطفا فعلا از آدرس زیر استفاده بکنید مقالات آموزشی و دانلود نرم افزار www.ghalamyaz.com
ایدی مدیر وبلاگ
آرشيو مطالب
موضوعات مطالب
پيوندهاي روزانه
نظر سنجی
لينك دوستان
آمار وبلاگ
» افراد آنلاین : 1
» بازدید امروز : 33
» بازدید دیروز : 9
» هفته گذشته : 33
» ماه گذشته : 265
» سال گذشته : 1105
» کل بازدید : 47797
» کل مطالب : 239
» نظرات : 17
پشتیبانی
عبدالجبار کاکایی: برای پسرم که بی گناه سیلی خورد!

عبدالجبار کاکایی خطاب به میر حسین:پایان صبوری شما آغاز امیدواری من است

 

عبدالجبار کاکایی:

 

برای پسرم

که امروز بی گناه سیلی خورد!

 

 

این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای جنگی که بود  برای تن های تکیده در لباسهای خاکستری برای آرامش مادرانم در آوار بمب  برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ . این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود .

 

از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار خاطرات و به زندگی با مردمی سلام گفتم که عطر شناسنامه هایشان در مشام جانم بود و اسمم در میان اسمهایشان بالید و کم کم بزرگ شد .با گریه هایشان گریستم و با خنده هایشان خندیدم .

 

و امروز کنار من بودی و بی گناه سیلی خوردی از کسی که لباس خاکستری مرا پوشیده بود مقابل چشم حیرت زده ی من سیلی خوردی در بی پناهی و ناچاری وخدایی که تنها دوستت بود دید که بی گناه سیلی خوردی از حشره ای که در لباس من خزیده بود همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودم.

 

و آن لحظه اندیشیدم کاش پس از جنگ سوزانده بودمش تا تنپوش بلایی چنین نمی شد.

 

پسرم

 به تن های تکیده ای که در لباس من سالهای پیش جنگیدند شک نکن . به قهرمانان قصه های من شک نکن . به رودخانه های خون آلود اروند و کارون شک نکن  به تن های مجروح تنگه ی چزابه شک نکن به بدنهای خاک آلود دشتهای مهران شک نکن  فقط  به حشره ای شک کن که در لباس من خزیده بود .


درباره : <-PostCategory->
امتیاز : | نظر شما :
برچسب : ,
تعداد بازدید : 199
نوشته شده در : دوشنبه 26 مهر 1389 توسط کیانوش انصاری| لينك ثابت |

عناوين آخرين مطالب ارسالي
صفحات دیگر